close
بهترین متخصص ارتودنسی
مثل ایمانی از تابش استوا گرم، برای کریستیانو رونالدو | مادرید فا
مادرید فا
سایت خبری رئال مادرید
احسان احمدزاده         14:21 - 20 / 04 / 1396         25 بازدید
برای کریستیانو که عمده روزها با تمام شایستگیش، با عینک سخت گیری براندازش کردم.

مادرید فا - این هم از آن حرف هاست که معلوم نیست اول بار کدام فلیسوف پدرسوخته ای به خوردمان داد که احساس و اسکناس نقیضین همند و اجتماع نقیضین محال است. اینکه چرخ های پورش را اسکناس می گرداند و پیاده راه های احساس پر اکسیژن بی پولی است، خیلی دوست داشتم کاتِرِ آتلیه دانشگاه را بر می داشتم و پوست سرم را می شکافتم تا همه این فکر های مسموم از سرم بزند بیرون، نمی دانم کدام کارگردان لعنتی اولین بار به ذهنش رسید تا رونق سفره خالی تنگدستان مهر و دوستی باشد و توی هیچ سکانسی روی میز مرفهین مرام دم دست نباشد، البته درست که اکثر ما جز قشر متوسط جامعه ایم و کار نداریم، پول نداریم و یا داریم و ثمره سگ دوهای سپیده دم تا بوق سگمان بجز عرق سوز نرسیدن همان خاکستری مرگباری است که له می کنیم توی زیر سیگاری و این وسط میان همه نداشتن هایمان مجبوریم تن دهیم به بزرگترین چیزی که باید داشته باشیم و نداریم...

این چشم های خیره، این دست های لرزان این پاهای خسته با چراغ سبز آرزویی که کیلومتر ها دورتر از اسکله دیزی به گتسبی های تنهای تاریخ سو سو می زند هم علی القاعده نیازمند افیونی است برای مداوا و چه خوب شناخته اند ما را که یک روز برای مهار ما شلاق به دست می گیرند و یک روز با کلیسا دست می دهند و این اواخر دست انداخته اند آن سر دنیا و سرگرم لایروبی جوی های زیرزمینی -نفت- خاورمیانه هستند، که قدیمی ها عادت داشتند دارایی هایشان را زیر خانه دفن کنند، چه اسم عجیبی گذاشت روی خاور میانه روی این پرفسور برستد "گهواره تمدن"!

دیروز، بزرگ ترین رانت برای دیروزی هاست برای فراموشی لغزش ها و کم رنگ کردن تیرگی هاشان. برای دست خدا نامیدن دستی که رویای یازده ورزشکار بی گناه را دزدید. البته من هم می دانم که شاعر دیروز ما سهراب بود و شاملو و هنوز تهران اینقدر عمودی نشده بود که کمر آدم شکسته شود برای دیدن آسمان، می گویند دیروز بچه ها احترام بزرگترها را بیشتر داشتند و اگر این حرف ها را بگذاریم به پای غربت قدیمی تر ها چه می شود کرد وقتی راجر و گیلمور هم دست به یکی می شوند و می گویند دیروز بهتر از امروز بود، سبزه ها سبزتر و نور روشن تر! با این همه اثبات، بی آدابی است اگر از روشن فکر امروزی انتظار شنیدن حرف دیگری را داشته باشیم. شاید اصلا حق با آن هاست که دیروز خیلی بهتر از امروز بود. خیلی بعید است که دوباره راجر و گیلمور دست به دست با هم پمپئی را ذوب کنند . اصلا چرا راه دور برویم محال است امواج رادیوییمان دوباره روی یک خط تار شهناز و آوای بنان و شعر سعدی را با هم بگیرند. خیلی بعید است دوباره پله های حافظیه صدای تار فرهنگ شریف بدهد و در طاقی های سی و سه پل نوای نی حسن کسایی تراوشات سکره آوری به جریان زاینده رود ببخشد

این را می گویم یادم می آید که همین دیروز بود که با پسرخاله هایم زیر آسمانِ النگدره سیزده کودکی را بدر کردم و یادم نیست آخرین بار کی آنها را دیدم. با این همه کاش هجوم این همه واقعیت زشت فکری هم به حال دل ما می کرد که جا ماندیم از قافله روزگار و برایمان جز همین یکشنبه های دیوانه وار چیز دیگری نمانده. وقتی پله توی فیلم های بتاماکسمان عنکبوت بست و مارادونا مثل دایره المعارفی بزرگ زینت کتابخانه مان شد -خیلی بزرگ خیلی بی استفاده- پس حق بده یک سوزن به تو و یک جوال دوز به خودم بزنم که چرا نسبت به امروز اینقدر کم لطفیم. چرا نسبت به رونالدو اینقدر سخت گیریم.

به رونالدو که می رسیم آستین های بی انصافی را بالا می زنیم، نمی دانم داستان از چه قرار است که تراش کم لطفی ما تیزتر می برد، طبع پرفکشنیستیمان خوشتر می جوشد و طلبکار می شویم برای همه چیزهای که نبودیم و خواستیم باشد، می شویم مثل مقیمان همیشگی بوفه دانشگاه هنر که از نیچه انبوهی سبیل و از مشکاتیان کاپشن بته جقه اش را به ارث بردند؛ موسیقی دورترین نواحی که سر سگ بزنی گوش نمی دهد را می بلعیم و زمخت ترین کلاسیک هایی که طعم کرفس می دهند هم برای مان خوش عطر می شوند وآن وقت آقای صدا می شود خالتور،  آنقدر بی هنر می شویم که به جز عذر گناه هیچ نمی بینیم. زیر ساطور ما کریس چه خوش خوراک می شود برای مثله شدن توی این واژه های بی شرم و حیا که به جز خود هیچ نمی بینند. اصلا خوراک سیبل شدن است این پسر مدیرایی که ردای هیچ دروغ شیرینی را بر تن نکرد و خودش ماند، یکی از ماست اما یکی از ما نماند، خوب بد یا زشت همانی است که دلش می خواهد باشد در جهانی که به قول مرد پرنده ای ایناریتو توی زندگیمان فقط وقت هایی فیلم بازی نمی کنیم که روی صحنه هستیم. ریشه این میل بیمارگونه ما به خود همانند سازی ستاره ها با ما هم قصه تلخی است. آیندگان کاش به ما حق بدهند که تخته کلاسمان بیش از آغوش های باز طرح مشت های گره کرده داشت، تا آنهایی که دوستش دارند پلاکارد رائول به دست بگیرند و با خشم توی صورتش فریاد  بزنند: اصراری به ماندنت نیست خوش آمدی! و تو خیلی باید ساده انگار باشی اگر پشت این شب بخیر بی احساس، تقلای زنانه اندکی بیشتر بمان نخوانی و توی آن اخم های بی تفاوت ضربان نا آرام قلبی عاشق را نشنوی.

زمان همه چیز را محو می کند، کسی که زیر باران به دنبالش می رفتیم را از یادمان می تاراند زمان چیز عجیبی است همه چیزهای خوب را بی اجازه می برد، مثل وقتی که مشعل المپیک  توی دست های بهترینِ بهترین ها "محمد علی" می لرزید و می گفت مرا به خاطر بیاورید چشم باز کنید و ببینید که زمان چگونه شکوهم را به ستیز برخاسته است، پسر تخص مدیرا هم از تازیانه زمان بی نصیب نمانده است. جورجیای دوست داشتنی باردار است، و کریس مضاف بر یک سوپراستار حالا کمی هم پدر است، خبری از آن هایلایت مسخره تر آخر فصل نیست شبیه سربازهایی شده که از سربازی برگشته اند، آفتاب سوخته و خسته! شلاق فرمانده رامش کرده، شلاق فرمانده نباشد غبار روزگار که هست، زمانی که سراغ همه ما می آید زمانی که شکوه همه چیز را به ستیز بر می خیزید و بر ابروان زیبا شیارهای موازی می افکند.

رونالدو با همه سایه روشن هایش آینه ای است برای ما که خودمان را پیش وجدانمان لو بدهیم. اینکه خودمان را تو شنل محافظه کاریمان بپوشانیم که "ممم خیلی خوب است یکی از خوب هاست ولی بهترین نیست" چه معنایی دارد؟ اصلا که چه؟ بهترین چه معنایی می دهد؟ مگر سیب زمینی است که وزنش کنیم و رای به سنگینی یکی دهیم، چه اصراری داریم که خاله زنک/عمو مردک قصه باشیم، حالا که شیر نیستیم کاش کلاغ هم نباشیم، اصلا دم گرگ گرم که یک نفسش به صد نفس شغال می ارزد. با این قیاس های بی معنا، با اینگونه فرسودن های ذهنمان توی این محاسبات فرق ما چیست با آنها که زیبایی را به صلابه اعداد و ارقام کشیدند، چه اصراری است آهوی زیبای این دشت را شکار کنیم و بعد زیر میکروسکوپ چشمانش را کالبد شکافی کنیم چرا به تماشا قانع نیستیم، چرا حتما باید بگوییم وقتی می دانم لب گشودن پایان تماشاست، چرا اینقدر تلخیم که طعم دندان پر شده سال قبل هم زیر زبانمان می آید، از خالی کردن کوه ها و پر کردن دشت ها چه به ما ماسید که از این کنجکاوی گیرمان بیاید، چرا مستیمان را پس می زنیم یعنی هوشیاری تا این اندازه خواستنی است؟ ایمان پدریمان چه کم داشت که اینگونه از آن فراری شده ایم.

توپ طلای پنجم نزدیک تر از مصاحبه همین روزهای کریس و اذعان تمایلش به ماندن در تیمی است که از نخستین روزها شعله عشق به آن در چشم هایش هویدا بود. توپ طلای پنجم را که بگیرد نمی دانم برنامه اش چیست می خواهد فریاد بزند یا اشک بریزد، نمی دانم برای این حجم از ایمان باید چه نوشت که در سراشیبی سقوط هم خم به ابرو نیاورد و راهش را رفت چه باید گفت شاید باید سکوت کرد و به صدای جنون آمیز رئوف بن خلیف گوش داد که پنجه به پیشانی می زد و دیوانه وار می گفت: به من بگو که این رویا تا کجا قرار است به پیش برود به من بگو رونالدوی افسانه ای رونالدوی حقیقی رونالدوی رویایی بگو که کی می خواهی تمام شوی.


کریستیانو رونالدو: همه ما پشت زیدان هستیم؛ به تغییر اطمینان دارم
مسی بیخ گوش CR7 ؛ توپ طلای رونالدو در هاله ای از ابهام
رونالدو برای اولین بار در ورزشگاه مونتیلیوی به میدان می‌ رود
رونالدو: دوران رقابت من و مسی تازه شروع شده است
درصد آرای کسب شده توسط برندگان جوایز مشخص شد
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی